يکشنبه ١٤ شهريور ١٣٨٩
محتوای این پایگاه مربوط به کنگره سراسری اقتدار علمی - اقتدار ملی می باشد که در 16 بهمن ماه سال 1387 در مرکز همایش های بین المللی صدا و سیما برگزار گردیده است.

تندیس و نشان کنگره

تندیس و نشان کنگره

نشست مرزشکنی علم و فناوری

نشست مرزشکنی علم و فناوری

سخنران افتتاحیه کنگره

ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران دکترمحموداحمدی نژاد

ریاست محترم جمهور دکتر محمود احمدی نژاد

سخنران افتتاحیه کنگره

ارائه مقاله رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

حجه الاسلام و المسلمین دکترعلی اکبر رشاد

ارائه مقاله دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی

دکترمخبر دزفولی دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی روز کنگره ...

نشست نوآوری و اقتدار علمی

نشست نوآوری و اقتدار علمی

نشست نوآوری و اقتدار علمی

نشست نوآوری و اقتدار علمی

نشست های جنبی کنگره

نشست های جنبی کنگره

فرمايشات حكيمانه و تاريخي مقام معظم رهبري(مدظله) در حوزه اقتدار گوياي اين مهم است كه اقتدار علمي؛ اعتماد به نفس، سياست برتر، قدرت اقتصادي، قدرت نظامي، عزت، حفظ فرهنگ  و ..... را ايجاد مي كند.  

علم وارداتي، علم به معناي حقيقي كلمه نيست علم درون زاست كه اقتدار مي بخشد.

علم است كه يك كشور را   به اقتدار مي رساند.

علم عزت مي بخشد، علم اقتدار است.

زيربناي اقتدار آينده شما ملت عزيز در قدرت علمي است.

يك ملت با اقتدار علمي است كه مي تواند سخن خود را به گوش همه افراد دنيا برساند.

بايد علم را كه مايه اقتدار  ملي است همه جدي بگيرند  و دنبال كنند.

برادران و خواهران عزيزدانشجوى من،به اين نكته توجه كنند. هيچ چيز نبايد موجب شود كه درحركت علمى آنها، اندك توقف و تعللى به وجود آيد. دشمن اين را مىخواهد.نبايد بگذاريد   او به اهدافش برسد.     على رغم خواست دشمن ، بايدحركت علمى در كشور   شكوفا و اميدبخش و آينده نگر باشد

امروز، كسانى كه مى‌توانند  دانش را در اين كشور رشد    بدهند، بايد احساس  وظيفه‌ى مضاعف كنند؛ چون دشمن نمى‌خواهد بگذارد ما روى پاى خودمان بايستيم. روى  پاى خود ايستادن، آن وقتى تحقق پيدا خواهد كرد كه علم از درون خود ما بجوشد 

علم‌، مثل‌درختي‌ است‌كه‌     يكي‌از موجبات ‌رشد آن‌، هرس ‌كردن‌و چيدن‌زوايد آن‌و اجازه‌ندادن‌به‌رشدشاخه‌هاي ‌   زيادي‌ و بوته‌هاي مزاحم ‌است‌   

حقيقتا امروز از آن‌ روزهايي‌ است‌كه‌كسب‌علم‌  فريضه‌ي ‌شرعي‌است‌; علاوه‌بر اين‌كه‌فريضه‌ي‌اجتماعي  ‌هم‌است‌

انقلاب‌، يعني‌اين‌كه‌تحولي‌در همه‌چيز به‌وجود بيايد. يكي‌از آن‌تحولات‌هم‌، در مقوله‌ي‌علم‌در اين‌كشور است

ملتي‌كه‌علم‌ندارد، محكوم‌به‌عقب‌ماندگي‌و ذلت‌و باركشي‌و بداخلاقي‌و دون‌و فرودستي‌در معادلات‌ جهاني‌است

تحقيق علمى را به معناى واقعى كلمه، براى رسيدن به حقايق نامكشوف دنبال كنند. تحقيق، يعنى كاويدن، كاوش، تلاش كردن براى رسيدن به چيزى كه تا به حال به آن دسترسى پيدا نشده است. 

علم شكوفا و پيشرفته اگر در اختيار يك ملت سالم و كامل باشد، مايه‌ى خير و بركت است

در حقيقت بسيج مى‌تواند در ميدان سازندگى هم محور باشد و در ميدان علم، مقدم بر ديگران قرار گيرد. بسيج در همه جاى كشور حضور دارد.

انسان، خدا را در ميدان مجاهدت براى خدا، بهتر مى‌بيند. اين مجاهدت هم، سنگرهاى مختلفى دارد كه سنگر علم و سازندگى از آن جمله است.

همه بايد تلاش نمايند كار سازنده بكنند. كار سازنده، مبارزه با دشمن است. اگر كسى براى علم و براى اداره‌ى كشور تلاش كند، با دشمن مبارزه كرده است.

امروز بحمدالله كاروان علم و تمدن اسلامى - تمدنى كه مى‌تواند به دنيا خدمت كند - در اين كشور به راه افتاده است. 

ما در تمدن اسلامى و در نظام مقدس جمهورى اسلامى كه به سمت آن تمدن حركت مى‌كند، اين را هدف گرفته‌ايم كه دانش را همراه با معنويت پيش ببريم.

اسلام اين ملت را به يك ملت پيشرو، مقدم در ميدان علم، در ميدان عمل، در ميدان سياست، در ميدان تفكر، در ميدان تعقل و تأمل و در ابتكارات زندگى تبديل كرد    


نوآوري، يعني در آن ميدانهايي که حرکت تکاملي وجود دارد، بايستي ما آن را پيش ببريم. بنابراين، از جوانان اين انتظار هست که نوآوري و خلاقيت کنند

عزيزان، هرچه مى‌گذرد اين حقيقت، آشكار مى‌شود كه آينده‌ى ملت و ميهن اسلامى ما، در گرو اراده‌هايى است كه برخاسته از دانش و ايمان باشد. در گذشته‌ها هرچه بر ما رفته از فقدان يكى از اين سه چيز بوده است: ايمان، علم، عزم و اراده‌يى كه بر اين دو متكى است. 

 

 

بسم الله بسم الله الرحمن الرحيم

                   ضمن عرض تشكّر از برگزار كنندگان محترم كنگره و تبريك به مناسبت دهه فجر موضوعي كه خدمت شما عرض مي‌كنم،    موضوعي است             كه 8 سال روي آن كار شده و بر اساس معرفتِ نفس هست كه ما با گروهي از همكاران در حال تدوين آن هستيم.
                     سؤال اين است كه آيا ما از چه قوايمان استفاده مي‌كنيم براي توليد علم؟
                    آيا واقعاً راهي كه دانشمندان رفتند تا علوم را توليد كردند يك راه بود يا ما يكسري آدم‌هاي استثنايي داشتيم كه اين‌ها دست به توليد             علم و مرزشكني دانش زدند؟
                    چرا دانشمندان عصر قديم توانايي‌هايي داشتند كه امروز مي‌بينيم ما نسبت به علم و توليدات علمي كم‌تر اين را داريم؟

   

 

پاسخ اين سوال اين هست كه در وَحله اول ما اگر بخواهيم دانشمنداني را داشته باشيم كه وارد مرز شكني دانش بشوند بايد از يك جهان‌بيني برخوردار باشند، صِرف اين كه من PHD بگيرم كفايت نمي‌كند براي مرزشكني دانش، اين جهان‌بيني ويژگي‌هايي دارد كه بايد يك فردي كه مي‌خواهد با اعتقادات ما واردش بشود اين را بداند كه اولاً با تفكر سُوْفَسْتايي نمي‌شود مرزشكني كرد، حتماً بايد بداند كه آن جهان بيرون خالقي دارد، قاعده‌مند است و از اصولي برخوردار است، دوم خودش را موجودي بداند كه تمام علوم را به او دادند و برترين است و مطلب بعدي اينكه وقتي سراغ اشياء مي‌رود براي تحقيق بداند قوانين بين اشياء ثابت و تغيير پذير نيست و اين كه يك اصل حركت هميشه در عالم وجود دارد كه اين قابل شهود است و مطلب آخر كه بسيار در مرزشكني دانش مهم است اين كه بداند تمام عالمي را كه ما متكثّر مي‌بينيم در لايه‌هاي پايين به هم متصل‌اند و اتصال اين عالم را پيدا كردن مساوي است با عبور از مرز‌هاي دانش، نكته مهم اين است كه ما در لايه‌هاي سطحي نبايد تحقيق كنيم، يعني اينكه اگر ما صرفاً يك ذرّه يا مولكول يا يك پرنده را بگيريم و سال‌هاي عمرمان را در آن طي كنيم منجر به مرزشكني دانش نخواهد شد، بايد يك كمي لايه‌هاي عمقي را طي كنيم، يعني جايي را پيدا كنيم، حركتي را پيدا كنيم كه منجر شده به توليد اين همه شيء متنوّع، براي اين‌كار بدانيم كه صفات و خواص اشياء از يك قانون ثابت نشأت گرفته‌اند و اين را بدانيم كه اين قوانين هم كلّي‌اند و هم ساده، براي مثال شما در نظر بگيريد كه هرچه كه بالاتر بيايم ما انسان دانا را شامل مي‌دانيم كه همه چيز را در خودش دارد و مي‌تواند اصل همه عالم را پيدا كند، فعلاً براي ورود به عالم بايد پيوستگي اشياء اصل ثابت بودن قوانين، اصل حركت و اصل برنامه داشتن را داشت اگر اين جهان‌بيني را داشته باشيم به جاي اينكه به دنبال كسب اطلاعات برويم، دنبال كسب علم مي‌رويم، چرا كه اطلاعات را مي‌توانيم از طريق شنيدن، ديدن و خواندن به دست بياوريم، ولي تا تفكّر نكنيم منجر به توليد علم نمي‌شود، تفكّر ما را به لايه‌هاي عمقي سوق مي‌دهد كه مورد بحث من هم همين است و توليد علوم در لايه‌هاي عمقي صورت مي‌گيرد، براي مثال با توجه به اين كه رشته من طب هست، ما زماني توانستيم به مرزشكني دانش دست پيدا كنيم كه توانستيم فرامين ژن را با ويروس‌ها تغيير بدهيم، به جاي اينكه بياييم در لايه‌هاي سطحي، آمديم در لايه‌هاي عمقي ژن را دستكاري كرديم، ما وقتي كه توانستيم سلول بنيادي كه لايه عمقي‌تر از لايه‌هاي سطحي است به دست بياوريم توانستيم رويانا را در ايران به دنيا بياوريم، ما ژن درماني را يك تحوّل مي‌دانيم، ولي وقتي است كه در لايه‌هاي عمقي است، همه موجودات حيات از يك سلول بنيادي منشأء مي‌گيرد، اگر ما علم آن سلول بنيادي را پيدا كنيم، مي‌بينيم مي‌توانيم بسياري از تغييرات را خودمان ايجاد كنيم، بنابراين اين علم متحول كننده است، ما تصوّر مي‌كرديم كه يك پدر يك مادر باشد تا يك موجود به دنيا بيايد، ولي ديديم وقتي كه از تكثير ميكروب‌ها، عملش را به دست آورديم، قدرت ژن‌ها را به دست آورديم، توانستيم از يك موجود موجود شبيه خودش را بسازيم، و اين راه سلطه علمي است، ما سلول‌هاي خوني را متكتّر مي‌بينيم، گلبول سفيد، گلبول قرمز، هزاران گلبول مي‌بينيم، ولي همه اين‌ها از يك سلول منشأ گرفته‌اند و ما اگر در لايه‌هاي عميق‌تر سير كنيم مي‌بينيم مي‌توانيم خودمان گلبول سفيد بسازيم، همين‌طور كه امروز مي‌بينيد در آزمايشگاه خون انسان را ساختند، به خاطر اينكه ما آن را در لايه عمق‌تر پيدا كرديم، تصوّر كنيد زماني كه ما DNA   را كشف كرديم، چقدر توانستيم از بيماري‌ها را توجيه كنيم، چقدر توانستيم درمان كنيم، به خاطر اينكه از لايه سطحي به لايه عمقي پي برديم، بنابراين دانش و آن علوم متحوّل كننده، در لايه‌هاي عمقي رخ مي‌دهند، امروز ما  DNA را داريم، قدرت ويروس را داريم مي‌دانيم ويروس ايدز داخل سلول مي‌رود، بنابراين روي ويروس ايدز فرماني را استوار مي‌كنيم داخل DNA مي‌فرستيم صفتي را در DNA تغيير مي‌دهيم و بيماري را از فرد مي‌گيريم، اين تحوّل در علم مديون نفوذ به لايه‌هاي عمقي‌ و نه لايه‌هاي سطحي است، حالا شما اگر اسلايد اول من را ديديد، گفتم لايه‌هاي عالم در پايين به هم پيوسته‌اند، وقتي شما DNA را داريد چيزي نيست جز تعدادي پروتئين كنار هم قرار گرفته‌اند، اين پروتئين‌ها چيزي نيست جز اسيد آمينه‌ها، اين اسيد آمينه‌ها چيزي نيست جز عناصر، اين عناصر چيزي نيست جز اتم‌ها و مولكول‌ها، بنابراين هرچه‌ كه در لايه‌هاي عالم پايين‌تر مي‌رويد، مي‌بينيد شما به اجزايي مي‌رسيد كه اين‌‌ها همه يكسان‌اند، وقتي بالاتر مي‌آييد تنوع مي‌بينيد و فكر مي‌كنيد اين همه علوم متنوّع‌اند، بنابراين هستي يكپارچه است، اگر قانون كلّي را پيدا كنيم ما مي‌توانيم دست به مرزشكني دانش بزنيم، بنابراين اگر مي‌بينيم در علم فيزيك، در علم طب بنيادي متحوّل كننده است، در علم فيزيك نيوتن و كوپرنيك با همين علوم ساده و كلّي متحوّل كردند، در علم ژنتيك مندل آمد قوانين را ، در لايه‌هاي عمقي بود، شيمي را مندليف جدولش را تدوين كرد، در لايه‌هاي عمقي بود، تا در لايه‌هاي عمقي سير نكنيم نمي‌توانيم، بنابراين بايد براي مشاهدات پيچيده خودمان در عرصه طبيعت يك قانون كلي و ساده پيدا كنيم، اين اساس اين‌ها، براي اين كار خداوند در وجود ما قوايي گذاشته، كه فراتر از اين قواي حسّي است، اگر دقت كنيد مي‌بينيد ما در اسلايدهايي كه نشان مي‌دهيم، اين‌ها قوانين متعددي را كشف كردند كه همگي به دليل تسلّط و استفاده از قوّه خيال بود، بنابراين ما بايد فرمول‌هاي كلّي را پيدا كنيم و مفاهيم عقلاني را به كار بگيريم يك مثال بزنم، تا وقتي فكر مي‌كردند كه مدارهاي آسمان دايره‌اي است، همه قوانين را مي‌دانستند، مي‌دانستند كشش اجسام وجود دارد، مي‌دانستند كه بايد سيّارات در اين‌جا باشد، با آن قوانين دايره‌اي پي بردند كه بايد يك سيّاره در اين نقطه باشد، هرچه گشتند پيدا نكردند، وقتي مدار را بيضي طراحي كردند ديدند، سيّاره پيدا شد، بنابراين اگر ما صرفاً بر اساس مشاهدات عمل كنيم، وقتي چيزي را در مشاهده نبينيم بايد از خيرش بگذريم، ولي وقتي در قوّه تخيّلمان و قوه وَهم قوانين را بر آن اِصرار مي‌ورزيم حس را عوض مي‌كنيم و مي‌بينيم كه مطلب حل مي‌شود، بنابراين ما بايد از لايه‌هاي سطحي به لايه‌هاي عمقي پي ببريم و براي اين كار بايد فرمول‌هاي پيچيده را به فرمول‌هاي بسيار ساده در لايه‌هاي عمقي تبديل كنيم، مطلب بعدي اين كه حتماً يك دانشمند بايد بداند كه عالَم در پايين و عمق به هم پيوسته است و از يك فرمول نشأت گرفته، در غير اين صورت نمي‌تواند اين دست به مرزشكني بزند، براي مثال اگر شما در نظر بگيريد طب را، يك وقتي، وقتي ديابت را تعريف مي‌كردند، مرضِ قند را، مي‌گفتند عبارت است از، پرنوشي، پر ادراري، فشارخون، نارسايي قلب، چِه و چِه، صد علامت براي مرض قند مي‌تراشيدند، در نظر بگيريد همه اين‌ها مديون يك چيز است و آن هم كم بود انسولين، حالا اگر ما در لايه‌ عمقي باكتري را ايجاد كنيم كه انسولين توليد كند همه آنچه كه شما در لايه سطحي به عنوان عوارض متكثر مي‌بينيد از بين مي‌رود، بنابراين نبايد دانشمند خودش را به لايه‌هاي سطحي، پيدا كردن عوارض، ثبت آن‌ها وقت صرف كند، شما اگر در نظر بگيريد تمام كهكشان‌ها از يك انفجار حاصل شده، ما نبايد در عالم كهكشان‌ها وقت صرف كنيم، بايد پي ببريم به آن انفجار اوليه، آن باعث مي‌شود يك بار ديگر بتوانيد كهكشان را بازسازي كنيد اگر خواستيد، به خاطر اين كه، اين مديون يك قانون مادي است، ما نبايد طيف نور را مدام متعدد ببينيم، اين متعدد بودن طيف نور مربوط به يك موج است، اگر شما موج را دستكاري كنيد مي‌توانيد نورهاي متفاوت داشته باشيد، بنابراين پي بردن به آن قانون فيزيك طيف نور مي‌تواند شما را كمك كند كه خودتان دست به ايجاد بزنيد، در موجودات هستي تفاوت مي‌بينيد ولي اين‌ها مربوط به كاوش‌هاي سطحي است، در موجودات هستي شما همه را يكسان مي‌بينيد، در لايه‌هاي عمقي، بايد بدانيد كه مقصد، روش و برنامه، سه هدف اصلي علم باشد و هر چيزي يك سرنوشتي دارد و هيچ چيز اتفاقي نيست، از اتم گرفته تا يك مولكول تا يك سرطان، كه نبايد نگاهش كرد كه اين سرطان خارج شدن از برنامه است، خود سرطان هم يك برنامه است و اگر ما اين‌طوري با اين جهان‌بيني نگاه كنيم سرطان را در لايه‌هاي عمقي خاموش مي‌كنيم ولي اگر آن را يك رخداد تصادفي بدانيم، هيچ وقت نمي‌توانيم با آن مقابله بكنيم، بنابراين مي‌رويم سراغ اين كه ما چگونه بايد پي ببريم و نشأت مي‌گيريم از دانشمندان پيشين كه اسم       جابربن حيّان بحث شد، كه ايشان مي‌گويد من علوم طبيعي را يك پايه ارتباطي عظيمي برايش مي‌دانم كه جابربن حيّان مي‌گويد من راز طبيعت را كشف كرده‌ام، تمام خواص را مي‌دانم از چه ناشي مي‌شوند و شما به همين دليل به يك روش عقلاني پي مي‌بريد.
پيشنهاد: راهكار ما اين است كه هيچ كس نمي‌تواند وقتي سير در آفاق مي‌كند اين جهان‌بيني را نداشته باشد، از سير آفاق بايد بيايد در سير اَنْفُسي و خودش را بشناسد، بايد من را بشناسد بايد بداند اين انسان چه ابزاري دارد كه مي‌تواند دانش را كسب كند، بايد بفهمد چه‌جور با ابزاري كه خدا به او داده در لايه‌هاي عمقي برود، براي اين كار براي عبور به لايه‌هاي عمقي بايد متخيّل شدن را بلد باشد، بايد متوهّم شدن را بلد باشد، بايد بداند كَيْ به عقلانيت فعّال دست پيدا كرده، بنابراين ما ابزارش را خداوند به ما داده، در درون ما گذاشته، تمام اَسْماعي را كه مي‌توانيم با اين اسماء مرزشكني دانش را انجام بدهيم، بنابراين براي اين كار ما مي‌بينيم كه راه‌هايي وجود دارد، براي اينكه بتوانيم عبور كنيم، اولين راه اين است كه ما در ماده گير نكنيم، دوّم، اينكه بدانيم چه جوري در درون ما علم توليد مي‌شود، در كجاي ما علم توليد مي‌شود، اگر دقت كنيد حكماي اسلامي، اين عالم را چهارعالمِ عالم طبيعت، عالم مثال و عقل و الهيّت تقسيم‌بندي كرده‌اند و مراتب ما را گفتند يا شما در مرتبه بدن هستيد يا در مرتبه خيال هستيد، يا در مرتبه عقل هستيد، حالا ما از اين چه استفاده‌اي مي‌توانيم بكنيم براي مرزشكني دانش، پايين‌ترين مرتبه ما مرتبه حسي است، بعد مرتبه خيال است، بعد مرتبه وَهم، بعد مرتبه عقل، اين‌ها همش يك انسان است نه اينكه اين‌ها مجزّاي از هم‌اند ولي عقل برهمه اين عوالم سيطره دارد، يعني عقل وَهم و خيال و حِس را كنترل مي‌كند، به عبارت ديگر قوه حس اگر بخواهد رشد كند مي‌شود قوّه خيال و اگر قوه خيال رشد كند مي‌شود قوّه وَهم و اگر قوه وَهم رشد كند مي‌شود قوّه عقل، ولي همش يكي است، دقت كنيد كه مي‌تواند انسان حسّي وقتي كه فعليّت پيدا كند انسان متخيّل بشود، آن جمله انشتين كه تخيّل از دانش بهتر است، به خاطر اينكه فعليّت دانش مي‌شود تخيّل، بنابراين استعداد تبديل حس به قوه خيال بايد در بدن من باشد، من بايد مغزم سالم باشد، چشمم سالم باشد، گوشم سالم باشد، اين‌ها مي‌شود استعداد، ولي وقتي وارد قوه خيال شديم كه مي‌خواهد به قوه وهم تبديل شود، آنجا فقط تفكّر مي‌خواهد، مي‌توانم من تبديل كنم هميشه قوايم را به فعليّت و براي اين كار خداوند هيچ مشكلي را براي انسان‌هاي سالم كه استعداد نداشته باشند نگذاشته، همه را برايشان آفريده با استعدادهايي كه مي‌دانيم درونشان است بنابراین، پاسخ این است برای همه انسان هایی که سالم اند راه برای دانشمند شدنِ مرزشکنی وجود دارد، اولین مرحله قوّه حس ما است، خوب قوای حسِ ما همه چیز را به مغز منتقل می کند، به وسیله اَکسُن ها به وسیله نورون ها در جاهای مختلف مغز قرار می دهند، و بعد اگر از آن ها سوال کنیم که حِسِّ من کجاست، می گویند عبارت است از این که هر چه که شما بیشتر دانش یادبگیری سیناپس های مغزی ات بیشتر می شود، هرچه که سیناپس های مغزی ات بیشتر شود قدرت یادگیری ات بیشتر می شود، بنابراین چه جوری این را ثابت می کنیم، می گویند اگر یک موش را ببرند در جنگل رشد کند و یکی را در قفس آن کدام که در جنگل رشد کرده نورون های مغزی اش بیشتر است، بنابراین هرچه که سیناپس بیشتر باشد شما قوی تر هستید، می گویند یادگیری ساختمان مغز را تغییر می دهد، ساختمان مغز که تغییر کرد قدرت یادگیری بالا می رود، این تا وقتی که ما در مرتبه حس هستیم بنابراین این ها درست است، اما می رویم سراغ این که می گوییم پس تفکر و خلاقیت از کجا می آید، می گویند شما هر چه که در مغز بتوانید، هرچه بتوانید بیشتر آن آخر به قول معروف بر اساس محاسبات و ریاضیات و علوم مختلف این ها را تغلیظ کنید این عبارت می شود از علم شما، اما ما در علوم خودمان یک قوّه بالا تر داریم که قوّه خیال است، شما می بینید تصویر سازی مدیون قوّه خیال است، کسی که می خواهد فرض بگیرید که یک مرتبه از حس بالاتر برود باید متخیّل شود، قوّه خیال را باید درکودکی رشد داد، شما می روید در آمریکا، اکثر فیلم هایشان مدیون واتدیسنی است که قوه خیال بچه ها را دارد به سرعت رشد می دهد، بنابراین بیشتر مردم در حدّ قوّه خیال می دانند و چون مبدأ تحریک بدن هست همه آن را درک می کنند، اول متخیّل می شوند و بعد به وسیله بدن متحرّک، اما دقت کنید که بیشترین تولیدات امروزی مربوط به قوه خیال است، بیش ترین هایش کپی برداری است به خاطر اینکه قوّه خیال سریع تصویرسازی می کند، ترسیم صُور فلکی، کسی که می خواهد موسیقی بسازد از قوّه خیال کمک می گیرد، کسی که می خواهد یک فیلم سینمایی بسازد از قوّه خیال، کسی که می خواهد هواپیما بسازد از قوه خیال، یک پرنده می بیند شبیه سازی می کند در قوه خیال خودش، ولی چه جوری قوه خیال وسعت می گیرد، هرچه تصاویر بیشتر برود قدرت بیشتر می شود، اما یک نکته وجود دارد کسی که برای اولین بار یک شیئی را که تا امروز وجود نداشته بسازد در قوه خیال می سازد، و قوّه خیال این فرد با فرد دیگر کاملاً متفاوت است، نکته بعدی این است که اگر بعضی ها توانستند دانشمند بشوند به خاطر این است که بیشتر متخیّل شدند، اما این قوّه خیال در همه یکسان نیست، حتی عالمان دچار شُبهه علمی می شوند، این به خاطر خیال متفرّق است که برایش راهکار گذاشته اند، مثلاً می گویند اگر ریاضی بخوانید، منطق بخوانید، فلسفه بخوانید، عرفان نظری، عرفان عملی، این مسیر قوه خیال را تسهیل می کند و بعد اگر شما    این ها را شما درست کردید، عقل فعّالتان خود به خود درست می شود، اما دقت کنید چرا ساخته و پرداخته قوّه خیال همیشه درست در نمی آید، می گویند داخل آزمایشگاه ها باید ده برابر هزینه کرد تا به یک برابر به نتیجه رسید به خاطر این که قوه وهم سرجای خودش نیست، همان طور که گفتم باید در قوّه خیال تفکّر کرد تا به فعلیّت قوه وهم برسد. در این جاست که قوانین کشف می شود، در این جاست که روابط کشف می شود، ارتباط اشیاء با همدیگر کشف می شود، سلسله ارتباطات کشف می شود، بنابراین هرچه که ما بیشتر روی تصویرهای قوه خیال فکر کنیم، معانی جدید پیدا می کنیم، ارتباطات جدید پیدا می کنیم، جایی می رسیم که علم کلّی است و آن جا جای عقل است،  اما عقل فعّال، ما را از حس به خیال، وَهم به عقل می برد و همه امورِ ما را تنظیم می کند و جای معانی کلّی در بدن قوّه عقل است که قدرت افتراق صحیح از غلط را دارد، من چند دقیقه دیگر، این را عرض کنم ببینید اگر ما به قوه حس تکیه کنیم می بینیم که ککوله که حلقه بنزن را کشف کرد در خواب کشف کرد، این نشان می دهد که تمام چیزها در قوه خیال است، یک نکته دیگر را مثال بزنم، شما می بینید شیخ بهائی مُنارجنبان را اوّل متخیّل شد بعد ساخت، صد بار نساخت و مُدام خراب شود، یک بار ساخت، چرا درست بود، به خاطر این که قوّه وَهم درست بود، قوه عقل فعّال هم درست بود، برای همین یک بار حمام ساخت ولی همان دفعه اول درست بود، صد بار گِرانتَش را خراب نکرد و درست بکند، این نشان می دهد یک مسیر وجود دارد برای تولیدات علمی، وقتی که قوه وَهم و قوّه عقلِ فعّال دُرُست بشود.
از احادیث استفاده می کنیم که می توانیم از عقل فعّال بهره ببریم برای این که اوّلین تولیدات علمی امان صحیح باشد برای این کار تفکّر را برایش جایگاه بگزاریم، به خاطر این که از حس ما نمی توانیم متفکّر بشویم، ولی با تفکّر حس را به خیال، خیال را به وَهم و وَهم به عقل تبدیل می شود و عقل فعّال باعث می شود که ما به تولیدات و علومی برسیم که تا به امروز نبوده علت این که این همه ما دعوت به تفکّر شدیم به خاطر این مطلب است من آخرِدست نتیجه بگیریم که تولید علم هم در خیال و هم در وهم و هم در عقل صورت می گیرد، اگر ژول ورن متخیّل شد می بینید متعاقبش آمدند وسایل فضایی ساختند ولی چون ژول ورن تا تَهِ چاه نرفته بود قوّه حسّش از موارد درست پر نشده بود سفر به اعماق زمین او خراب در آمد، بنابراین وُرودات حسی باید درست باشد، تولید علم امروز اکثراً مدیون خیال است، ما اگر معتقد باشیم که خدا به ما قوّه وهم و قوّه عقل فعّال داده می توانیم در جامعه اسلامی دست به مرزشکنی دانش بزنیم به شرط این که موانع معقولات که صدرالمتألّهین می فرماید از نقصان طبیعی، خباثت و ظلمِ نفس، عدم توجه و حجاب تقلید و جهل به طریق را نداشته باشیم.
پیشنهاد این که: ما باید وسعت ببخشیم به قوّه خیال بعد حس را همه بگیریم به خیال تبدیل کنیم، بعد شیوه تفکّر را به محقّقین بیاموزیم، یاد دهیم به آن ها که چگونه روی تفکّر و قوه خیال به معانی برسند، یاد دهیم به آن ها که چگونه ارتباط دهند معانی را به همدیگر، عقل فعال اگر حاصل بشود تردید نداشته باشید که ما دانشمندانی خواهیم داشت که می توانند دوباره شیخ بهائی ها را زنده بکنند، برای این کار باید گروه هایی را تشکیل بدهیم که ذَوِالعُقول و کسانی که صاحب معانی اند این ها در آن فعّال باشند، این هم سندی است از قرآن که ما باید به فعالیت های عقلی و تفکّر بپردازیم.
وَالسّلام علیکم و رحمه الله.