|
سؤال اين است كه آيا مفاهيمي مانند علم و قدرت در جوامع گوناگون و احياناً در تمدّنهاي گوناگون يك معنا و مفهوم دارند؟
آيا علم در مكاتب مادي همان است كه در مكاتب الهي از آن نام برده ميشود و قدرت و اقتدار داراي معاني مشتركاند، آيا در جامعهاي كه اسلام و ارزشهاي اسلامي مبناي قانونگذاري، سياستگذاري و برنامهريزي است و آنگاه كه سياستگزاران و نخبگان و مديران جامعه بخواهند نقشه جامع علمي بنويسند و راه نما و برنامه عمل در ميان مدت و بلند مدّت قرار بدهند همانگونه بايد عمل كنند كه در جوامع سكولار و با پشتوانههاي ليبرال دموكراسي عمل ميكنند، واقعيّت اين است كه تا اين مدخل به درستي واكاوي و شناخت كافي از آن به دست نيايد و پاسخ اين گونه سوالات و بسياري پرسشهاي ديگر از اين دست معلوم نشود امكان بنيان تمدن اسلامي با بهرهگيري از بهترين استراتژي يعني راه ميانبر اقتدار فرهنگي و علمي ميسّر نخواهد شد لذا نكاتي كه عرض ميكنم با اين پيشفرض كه توضيح دادم خدمتان ارائه ميكنم.
1- اراده و قدرت نظير آگاهي، معرفت و علم داراي مراتب و اقسام گوناگون است و اختلاف مراتب اراده و قدرت نظير اختلاف مراتب و اقسام علم و معرفت، اختلافي تشكيكي است، اراده و قدرت همانند علم و معرفت حيثيّت الطفاطي دارد، اراده معطوف به مراد و مقدور است و علم و معرفت معطوف به معلوم و معروف، اراده و قدرت همچون آگاهي و معرفت گاه در محور زندگي و حيات بشري و انساني در نظر گرفته ميشود و گاه فراتر از آن تا حوزه افعال و ذات الهي پيش ميرود، مانند علم و اراده فعل و يا ذاتي حق سبحانه و تعالي، علم و اراده بشري همچنين گاهي در قلمرو زندگي فردي و شخصي و گاه در حوزه زندگي اجتماعي، فرهنگي و تاريخي مورد نظر قرار ميگيرد، بحث از عرصههاي اقتدار آفريني در نقشه جامع علمي كشور مربوط به علم و قدرت بشري در حوزه زندگي اجتماعي و تاريخ است.
2- علم و قدرت علاوه بر شباهتهاي ياد شده داراي نسبتي وثيق با يكديگرند، تفاوت مفهومي علم و قدرت همواره محفوظ است یعنی این دو مفهوم بدیهی و آشکار که به دلیل شدت وضوح قابل تعریف حقیقی نیز نیستند هر یک در مقام فهم از معنایی مغایر با دیگری حکایت می کند، نسبت مفهومی آن ها نسبت تغایر است و لکن مصادیق آن ها با یکدیگر وحدت و همراهی دارد، به گونه ای که هیچ یک از آن دو بدون دیگری یافت نمی شود، اراده و قدرت بدون آگاهی و معرفت و علم وجود ندارد و بلکه دامنه اقتدار همواره تابع معرفت و علم است و علم و معرفت بر دامنه اقتدار می افزاید، درباره نسبت مصداق اقتدار و علم دیدگاه های گوناگونی وجود دارد، برخی این نسبت را امضمامی می دانند به این معنا که مصداق علم گرچه با مصداق اراده راهی دارد لکن این دو مصداق حقیقتاً مغایر با یکدیگرند به گونه ای که حیثیّت صدق دو مفهوم اراده و قدرت بر مصادیق آن ها متفاوت است و بعضی دیگر این دو مفهوم مغایر را از جهت مصداق مصاوق می دانند، این دو مفهوم از یک جهت واحد بر مصداقی واحد صدق می کند، بر اساس حکمت متعالیه اراده و قدرت با علم و معرفت مصاوق هستند و مصداق آن ها در حقیقت با مصداق وجود و هستی یگانه است و تشکیل مراتب و اقسام آن ها نیز در واقع از سنخ اختلاف تشکیکی مراتب وجود است.
3- نظام اجتماعی حاصل اراده همگانی است و هویّتی معرفتی و علمی دارد هر جامعه و فرهنگی از سطح و مرتبه خاصی از قدرت و معرفت بهره مند بوده و هویت آن نیز بر همین اساس تعیین می شود، نقش محوری علم و معرفت در هر نظام و جامعه موجب شده است تا مفهوم علم به عنوان یکی از کلیدی ترین مفاهیم هر فرهنگ و تمدّن باشد به این معنا که هویّت هر جامعه متناسب با تعریف و برداشتی است که آن جامعه از معنا و مفهوم علم دارد، بسیاری از مردم شناسان و جامعه شناسان بر اساس ارتباطی که بین نظام فرهنگی و اجتماعی با افق آگاهی و معرفتی آن وجود دارد جوامع مختلف یا دوره های متفاوت فرهنگی و تمدّنی را بر اساس الگوهای معرفتی و علمی تقسیم بندی کرده اند.
4- دنیای مدرن به تناسب مرتبه و موقف وجودی خود هویت خویش را در مرتبه ای از معرفت و قدرت که هم سطح با آن است می یابد، اراده و قدرت مدرنیته به دلیل خصلت سکولار و این جهانی خود معطوف به این عالم بوده و در غفلت تام نسبت به ابعاد قدسی و متعالی هستی به سر می برد علم و معرفت این فرهنگ و تمدّن نیز صورتی دنیوی، طبیعی و این جهانی دارد، فناوری و تسلّط بر طبیعت و تسخیر آنچه که در این عالم است غایتِ اُسوای دانش و علم مدرن است. روش شناسی متناسب با این مرتبه از معرفت و علم، حسُّ و تجربه و یا حتّی هر نوع تخیّل، توهم و حدسی است که بتوان آدمی را در پیش بینی و پیش گیری حوادث این عالم کمک نموده و راه تصرّف و تسخیر آن را هموار نماید.
5- در این فرهنگ یعنی فرهنگ سکولار هر نوع معرفتی که در جهت تسخیر این جهان نبوده و از این طریق به سنجش در نیاید علم نبوده و از سنخ آگاهی های غیر علمی و بی اعتبار است، فقط تجربه؛ اقتدار جهان مدرن و توسعه آن به فناوری و آگاهی مربوط به آن وابسته است و این افق از دانش، علم مفید و نافع برای این تمدّن است، علوم پایه در این جوامع از جهت خدمتی که به علوم کاربردی دارند مورد توجه قرار می گیرند و به علوم انسانی نیز در این جوامع رویکردی فناورانه می شود، یعنی انسان در این دسته از علوم موضوع و اُبجی معرفت جهت تصرّف و تسلّط است، نیاز اقتدار جوامع مدرن به دانش فناورانه سبب می شود تا نهاد مربوط به اقتدار یعنی سیاست نیز امکانات و ظرفیت های خود را برای گسترش این معنای دانش به کار گیرد، برنامه ریزی جوامع مدرن برای حفاظت و حراست و گسترش دانش در عالی ترین سطح به صورت نقشه جامع علمی تنظیم می شود وابستگی اقتدار مدرن به دانش فناورانه موجب می شود تا نقشه جامع این گونه جوامع نقشه ای باشد که جهت گیرهای راهبردی سیاست را نیز رقم زَند، چه این که حفاظت از مرزهای این دانش در ردیف حراست از اسرار سرّی سیاسی و نظامی است.
6- همان گونه که دنیای مدرن بر اساس قدرت و معرفت مناسب با خود سازمان می یابد و بر همان سیاق که فرهنگ و جامعه جاهلی قبل از اسلام نیز از اقتدار معرفت مناسب با خود بهره می برد، فرهنگ و تمدّن اسلامی نیز معرفت و اقتدار مناسب با خود را طلب می کند، علم توحید در کانون دانش جهان اسلام است و هر شناخت دیگری و از جمله معرفت نفس در پناه این معرفت ارزش و اعتبار خود را می یابد، چه اینکه غفلت از این حقیقت منشأ همه غفلت ها و از همه سبب فراموشی خود می گردد، در این فرهنگ معرفت دیگر موجودات چیز جز معرفت آیات و نشانه های الهی نیست، نگاه توحیدی اسلام هستی شناسی مسلمان را قدسی و متعالی می گرداند، علم قدسی و در این نگاه هدف عالی معرفت به تسخیر موجودات و تسلّط بر آن ها نیست بلکه شناخت آیات و نشانه های الهی است، انسان شناسی نیز در این نگاه بر خلاف علوم انسانی مدرن دانش فناورانه و ابزاری جهت تسخیر حیات طبیعی انسان نمی باشد،
7- صورت توحیدی معرفت نفی کننده شناخت ابزاری موجودات نیست و لکن این سطح از معرفت علمی متوقّف بر سطوح دیگری از معرفت و علم است، متّهم نشویم که ما از علوم ابزاری و شناخت ابزاری نمی خواهیم استفاده کنیم، یکی از مراتب شناخت است، علوم برتر علومی هستند که آغاز و انجام انسان و جهان را تبیین کرده، سعادت و شقاوت فردی و اجتماعی او را در جغرافیای گسترده هستی که به مراتب وسیع تر از جغرافیای طبیعت است مشخّص می گرداند و ارزش ها و هنجارهایی را که معرفت ابزاری در چارچوب آن به کار گرفته می شود تبیین می گرداند، علوم کاربردی طبیعی علاوه بر اینکه به حَسَب مرتبه و مقام خود پس از علوم الهی و متافیزیکی و همچنین در مرتبه بعد از انسان شناسی دینی و معنوی قرار دارد در مرتبه و جایگاه خود نیز به تبیین طبیعتی می پردازد که در جغرافیای توحیدی هستی قرار گرفته و در چارچوب احکام کلّی آن عمل می کند، طبیعت در این نگاه نه مجموعه پدیدارهای محسوس و غیر منسجمی است که در چارچوب اوهام و حدس های ابطال پذیر سامان یابد، بعضی از این فیلسوف ها مطرح می کنند و نه مجموعه ای از امور ثابت و یکنواختی است که از سر صُتفَه و اتّفاق سازمان یابد، ماتریالیست ها، بلکه عالم طبیعت کار و فعل خداوند حکیم بوده و مجرای سنن مستقر اوست.
8- هیچ فرهنگ و تمدنی بدون بسط و گسترش معرفت مناسب با خود پدید نمی آید و تا هنگامی که فرهنگی تحقّق نیافته و موجود نشده باشد قدرت و اقتدار آن نیز ظاهر نمی شود، علم، وجود و قدرت یا اقتدار یک فرهنگ و تمدّن سه مفهوم مصاوق با یکدیگرند که از یک واقعیّت تاریخی حکایت می کنند، اگر علم قدسی شد، قدرت با خود خواهد آورد و علم و قدرت تمدّن سازند، همان گونه که دنیای مدرن با بسط معرفت و علم مربوط به خود پای به قلمرو هستی گذارد و قدرت و اقتدار خود را تأمین کرد، اسلام نیز به مقداری که معرفت و علم خود را به عرصه فرهنگِ بشری وارد ساخت، هویّت و تحقّق اجتماعی تاریخی و تمدّنی خود را بازیافت و قدرت و اقتدار خود را آشکار ساخت، قرون اوّلیه آقای دکتر مواردی را اشاره کردند، هویّت و اقتدار امّت اسلامی در پهنه تاریخ همواره نسبت پیوستگی مستقیم و معناداری با علم متناسب با آن دارد بگونه ای که دوره اقتدار جامعه اسلامی دوران درخشش علوم تمدّنی آن است و دوران ضعف این تمدّن دوران رکود دانش های اسلامی است.
9- در جهان امروز نسبت و رابطه سیاست غرب با جوامع غیر غربی که دوستان اشاره کردند، با نسبت و رابطه فرهنگی- تمدّنی و همچنین با نسبت و رابطه معرفتی و علمی آن ها سازگار است جوامع و کشورهایی که از جهت قدرت سیاسی در حاشیه جوامع غربی قرار دارند هم گرفتار آفت های هویّتی و فرهنگی هستند و هم از جهت معرفتی و علمی در حاشیه جهان مدرن قرار می گیرند و نقش مصرف کننده را ایفا خواهند کرد، مشکلات هویّتی و سیاسی این جوامع با صرف نظر از حل مشکلات معرفتی و علمی آن ها حل نخواهد شد، تبعیّت و مصرف کنندگی علمی و معرفتی حاشیه نشینی سیاسی و فرهنگی را نیز به دنبال می آورد، این جوامع در صورتی می توانند از مرزهای پیرامونی جغرافیای سیاسی این جهان خارج شوند که از مرزهای علمی آن عبور کرده و در تولید دانش جهانی در ردیف جوامع غربی قرار گیرند عبور از مشکلات سیاسی و هویّتی جوامع غیر غربی از طریق ورود به عرصه علمی و معرفتی دنیای مدرن در صورتی که برای کشورهای غیر غربی ممکن باشد به قیمت تغییر هویّت این جوامع و گذار تاریخی آنان به سوی جوامع مدرن است، حرکت سیاسی اقتصادی برخی از کشورهای خاور دور از جمله کره- چین- ژاپن و شما مواردی دیگر هم می توانید مثال بزنید که با این بهران هویّتی شکل گرفته.
10- امّت اسلامی به طور عام و جامعه ایران به طور خاص تأمین اقتدار و تغییر موقعیّت سیاسی خود را در صورتی که از طریق علم و معرفت تَعیُّن یافته و تعریف شده در جهان مدرن و در جهان غرب دنبال کنند 2 مسیر لاجَرَم باید داشته باشند اگر بخواهد تابع باشند، که ما این را قبول نداریم، اوّلاً شاخص های جهان مدرن را شناسایی کرده و مرزهای معرفتی آن ها را نشانه گیرند و چشم انداز نقشه جامع علمی برنامه های 5 ساله خود را در چارچوب این شاخص ها سامان بخشند و این مسیری است که در برنامه نویسی های قبل متأسفانه در مواردی بوده است، در این جا مرزشکنی هیچ گاه اتفاق نیفتاده است، ثانیاً عزم خود را بر عبور از هویّت تمدّنی و سنّت های تاریخی اسلام جذب نموده و همه سرمایه و ذخایر فرهنگی خود را به عنوان ماده ای کارآمد در جهت پذیرش صورت تمدّنی مدرن به خدمت بگیرند.
11- تغییر هویّت و عبور از سنّت های تاریخی در صورتی که با تسخیر هوشمندانه و ذخایر و سرمایه های فرهنگی همراه نباشد به عصیان و مقاومت سنّت و تاریخ و خیزش تمدّنی جامعه و امّت اسلامی منجر می شود، بنابراین عبور از جهان معنوی و قدسی دینی و پیوستن به علم و معرفت سکولار جهان امروز باید حتی المقدور تحت پوشش نمادهایی دینی و همراه با بازخوانی و بازسازی مکرّر این نمادها در قالب قرائت های مدرن و سکولار انجام شود، نا کارامدی دولت های وابسته و استعماری کشورهای اسلامی در زمان کنونی و از جمله در دوره گذشته در دوره پهلوی در ایران ناشی از عواملی چند از جمله بی توجّهی به چنین، به قدرت و سنّت و تغییرات سریع و عریان آن است، دولت های استعماری البته به دلیل وابستگی سیاسی خود از نشانه گرفتن مرزهای علمی جهان مدرن نیز عاجزند یعنی نهایتاً هم گیرشان نمی آید، زیرا قدرت های مادر اجازه رقابت جدّی در این عرصه را به آنان نمی دهند.
-12 عبور از سنّت و ورود به جهان مدرن برای ما که شاهد خیزش فرهنگی و تمدّنی جهان اسلام هستیم راهی سخت و دشوار است و برنامه ریزان بیش از همه نیازمند استفاده از پوشش ها و نمادهای دینی بومی و تاریخی هستند به بیان دیگر در این شرایط جز به تمسّک به سنّت از آن نمی توان عبور کرد، باید از سنّت به عنوان سوخت برای عبور از آن استفاده کرد، به همین دلیل این عبور در این شرایط هرگز به دست کسانی نمی تواند انجام شود که عبور و گذار را آشکار دنبال می کنند، توطئه های پنهان؛ عبور به سنّت فکری جهان مدرن تنها به دست کسانی انجام خواهد شد که ظرفیت های تاریخی و دینی جامعه اسلامی را جهت سوخت و انرژی عبور به خدمت گیرند و این کار توسّط 2 گروه انجام شدنی است، اوّلی دشمنان آگاه و دوّمی دوستان نا آگاه، اَزَش عبور می کنم.
14- امّت اسلامی و جامعه ایران به جای گذار از سنت تاریخی و تغییر هویّت خود می تواند راه بازگشت به سنّت اسلامی و تحکیم هویّت دینی خود را پیش گیرد و این مسیر تولید و توسعه علم مناسب با فرهنگ و تمدن اسلامی را طلب می کند، اقتضای این مسیر رسیدن به مرزهای جهانی دانش جهت مشارکت در بسط و توسعه آن نیست، بلکه رسیدن به این مرزها جهت عبور از آن است، عبور از مرزهای دانش و علم مستلزم بازخوانی قرائت و تصرّف در آن است و این امر با پشت کردن، نادیده گرفتن دانشِ موجود و چشم فروبستن به آن حاصل نمی شود، تصرف در ذخیره علمی جهان معاصر همان گونه که بدون آگاهی نسبت به آن ممکن نیست بدون استفاده از بنیادها و مبانی معرفتی تمدّنی که قصد تصرّف را دارد نیز شدنی نیست.
آخرین نکته: تولید و تکوین علم تمدّنی جهان اسلام که اقتدار تمدّنی آن را تأمین می کند نیازمند به نقشه جامع علمی متناسب با خود است در این نقشه از جمله نکات مهمی که باید مورد توجه باشد این هاست:
1- هویّت تمدّنی علم مدرن مورد غفلت قرار نگیرد، بدانیم این مربوط به یک تمدّن دیگر است و خودی نیست،
2- مرزهای معرفتی جهان موجود حتماً با پیوست فرهنگی و تمدّنی آن شناسایی شود، نظریه های علوم اجتماعی، نظریه های روان شناسی، نظریه های جامعه شناسی بر گرفته از آن مبانی هستند.
3- اصول و مبانی معرفتی و علمِ تمدّنی اسلام در کانون آموزش و پژوهش های علمی قرار گیرد، علوم مبنایی یا علوم با لایه های عمیق تر از علوم با لایه های سطحی تر کاملاً تفکیک شود، معیّن شود.
4- سرمایه ها و ذخایر دانش تمدنی اسلام استیاد و شناسایی شود، مجموعه داشته های خودمان را بشناسیم، باز بیابیم.
5- راه های تصرّف در علم مدرن با استفاده از اصول و هم چنین سرمایه های تاریخی اسلامی شناسایی و در جهت فعلیّت بخشیدن به آن ها برنامه ریزی شود و از آن جا که نگاه فناورانه بر علم مدرن غالب است ضمن توجه به ابعاد کاربردی دانش از غلبه این نگاه بر مدیریت کلان علم جامعه به شدّت پرهیز شود، امیدوارم بتوانیم با این نگاه و نگاه هایی که از توانمندی های دوستانمان در این گونه نشست ها بر می گیریم نقشه جامع علمی در خور و شأن نظام مقدّس جمهوری اسلامی را تدوین بکنیم.
وَالسّلام علیکم و رحمه الله .
|