يکشنبه ١٤ شهريور ١٣٨٩
محتوای این پایگاه مربوط به کنگره سراسری اقتدار علمی - اقتدار ملی می باشد که در 16 بهمن ماه سال 1387 در مرکز همایش های بین المللی صدا و سیما برگزار گردیده است.

تندیس و نشان کنگره

تندیس و نشان کنگره

نشست مرزشکنی علم و فناوری

نشست مرزشکنی علم و فناوری

سخنران افتتاحیه کنگره

ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران دکترمحموداحمدی نژاد

ریاست محترم جمهور دکتر محمود احمدی نژاد

سخنران افتتاحیه کنگره

ارائه مقاله رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

حجه الاسلام و المسلمین دکترعلی اکبر رشاد

ارائه مقاله دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی

دکترمخبر دزفولی دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی روز کنگره ...

نشست نوآوری و اقتدار علمی

نشست نوآوری و اقتدار علمی

نشست نوآوری و اقتدار علمی

نشست نوآوری و اقتدار علمی

نشست های جنبی کنگره

نشست های جنبی کنگره

فرمايشات حكيمانه و تاريخي مقام معظم رهبري(مدظله) در حوزه اقتدار گوياي اين مهم است كه اقتدار علمي؛ اعتماد به نفس، سياست برتر، قدرت اقتصادي، قدرت نظامي، عزت، حفظ فرهنگ  و ..... را ايجاد مي كند.  

علم وارداتي، علم به معناي حقيقي كلمه نيست علم درون زاست كه اقتدار مي بخشد.

علم است كه يك كشور را   به اقتدار مي رساند.

علم عزت مي بخشد، علم اقتدار است.

زيربناي اقتدار آينده شما ملت عزيز در قدرت علمي است.

يك ملت با اقتدار علمي است كه مي تواند سخن خود را به گوش همه افراد دنيا برساند.

بايد علم را كه مايه اقتدار  ملي است همه جدي بگيرند  و دنبال كنند.

برادران و خواهران عزيزدانشجوى من،به اين نكته توجه كنند. هيچ چيز نبايد موجب شود كه درحركت علمى آنها، اندك توقف و تعللى به وجود آيد. دشمن اين را مىخواهد.نبايد بگذاريد   او به اهدافش برسد.     على رغم خواست دشمن ، بايدحركت علمى در كشور   شكوفا و اميدبخش و آينده نگر باشد

امروز، كسانى كه مى‌توانند  دانش را در اين كشور رشد    بدهند، بايد احساس  وظيفه‌ى مضاعف كنند؛ چون دشمن نمى‌خواهد بگذارد ما روى پاى خودمان بايستيم. روى  پاى خود ايستادن، آن وقتى تحقق پيدا خواهد كرد كه علم از درون خود ما بجوشد 

علم‌، مثل‌درختي‌ است‌كه‌     يكي‌از موجبات ‌رشد آن‌، هرس ‌كردن‌و چيدن‌زوايد آن‌و اجازه‌ندادن‌به‌رشدشاخه‌هاي ‌   زيادي‌ و بوته‌هاي مزاحم ‌است‌   

حقيقتا امروز از آن‌ روزهايي‌ است‌كه‌كسب‌علم‌  فريضه‌ي ‌شرعي‌است‌; علاوه‌بر اين‌كه‌فريضه‌ي‌اجتماعي  ‌هم‌است‌

انقلاب‌، يعني‌اين‌كه‌تحولي‌در همه‌چيز به‌وجود بيايد. يكي‌از آن‌تحولات‌هم‌، در مقوله‌ي‌علم‌در اين‌كشور است

ملتي‌كه‌علم‌ندارد، محكوم‌به‌عقب‌ماندگي‌و ذلت‌و باركشي‌و بداخلاقي‌و دون‌و فرودستي‌در معادلات‌ جهاني‌است

تحقيق علمى را به معناى واقعى كلمه، براى رسيدن به حقايق نامكشوف دنبال كنند. تحقيق، يعنى كاويدن، كاوش، تلاش كردن براى رسيدن به چيزى كه تا به حال به آن دسترسى پيدا نشده است. 

علم شكوفا و پيشرفته اگر در اختيار يك ملت سالم و كامل باشد، مايه‌ى خير و بركت است

در حقيقت بسيج مى‌تواند در ميدان سازندگى هم محور باشد و در ميدان علم، مقدم بر ديگران قرار گيرد. بسيج در همه جاى كشور حضور دارد.

انسان، خدا را در ميدان مجاهدت براى خدا، بهتر مى‌بيند. اين مجاهدت هم، سنگرهاى مختلفى دارد كه سنگر علم و سازندگى از آن جمله است.

همه بايد تلاش نمايند كار سازنده بكنند. كار سازنده، مبارزه با دشمن است. اگر كسى براى علم و براى اداره‌ى كشور تلاش كند، با دشمن مبارزه كرده است.

امروز بحمدالله كاروان علم و تمدن اسلامى - تمدنى كه مى‌تواند به دنيا خدمت كند - در اين كشور به راه افتاده است. 

ما در تمدن اسلامى و در نظام مقدس جمهورى اسلامى كه به سمت آن تمدن حركت مى‌كند، اين را هدف گرفته‌ايم كه دانش را همراه با معنويت پيش ببريم.

اسلام اين ملت را به يك ملت پيشرو، مقدم در ميدان علم، در ميدان عمل، در ميدان سياست، در ميدان تفكر، در ميدان تعقل و تأمل و در ابتكارات زندگى تبديل كرد    


نوآوري، يعني در آن ميدانهايي که حرکت تکاملي وجود دارد، بايستي ما آن را پيش ببريم. بنابراين، از جوانان اين انتظار هست که نوآوري و خلاقيت کنند

عزيزان، هرچه مى‌گذرد اين حقيقت، آشكار مى‌شود كه آينده‌ى ملت و ميهن اسلامى ما، در گرو اراده‌هايى است كه برخاسته از دانش و ايمان باشد. در گذشته‌ها هرچه بر ما رفته از فقدان يكى از اين سه چيز بوده است: ايمان، علم، عزم و اراده‌يى كه بر اين دو متكى است. 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

با عرض سلام خدمت مقام محترم رياست جمهوري و اساتيد محترم، حضار گرامي، عرض تبريك به مناسبت سي‌امين سال پيروزي انقلاب اسلامي ايران، عرض بنده مبتني‌بر اين مطلب هست كه ما اگر بخواهيم علم را در كشور پيش ببريم و معتقديم كه مي‌توانيم ايران رُو به تراز اوّل علمي دنيا برسانيم هم نياز به اثبات تئوريك اون داريم، هم خوب است كه مصاديق علمي آن‌را عرض بكنيم تا هم عِلماً و هم عَمَلاً  بتوانيم در ايجاد اين خود‌باوري بنده به سهم ناچيز خودم در اين مقاله نقشي داشته باشم، نگاهي به تمدّن اسلامي و رشد علم و فرهنگ در تاريخ اسلام به ما اين را مي‌گويد كه در ( اگر اسلايد، بله، همان‌طور كه ملاحظه مي‌فرماييد) اين منحني فراز و فرود فرهنگ و تمدّن اسلامي است، ملاحظه مي‌فرماييد كه از تقريباً قرنِ، اوايل قرن دوم اين منحني رو به رشد مي‌كند و در قرن چهارم و پنجم به اوج مي‌رسد و بعد در قرن هفتم يك سقوطي دارد، در قرن هشتم و نهم و قرن دهم و يازدهم يك صعودي ولي نه به اندازه قبلي و بعد يك سقوطي دارد، در قرن يازدهم و دوازدهم و در قرن سيزدهم و چهاردهم يك صعودي دارد.

   

 

اين منحني با يك مجموعه محاسبات بسيار پيچيده حاصل شده يعني فقط يك كار كلّي نيست بلكه با دقّت در جزئيات و جمع‌بندي آن‌ها ما به اين نتيجه رسيديم، ديگران هم كه منحني‌هايي در آوردند البته بنده نديدم با اين دقت، ولي مثلاً يك محقق الجزايري منحني كه درآورده يك ذوزنقه ساده است كه تمدّن مي‌رود بالا در اينجا يك سير يكنواختي را طي مي‌كند و بعد مي‌آيد پايين، سه ضلع يك ذوزنقه است اما يك مقدار دقيق‌تر شايد بشود اين مي‌شود كه ملاحظه مي‌فرماييد نتيجه‌اي كه مي‌گيريم از مجموعه اين فراز و فرود تمدّن اسلامي اين است كه هركدام از بخش‌هاي اين منحني منطبق‌ است بر بخشي از تاريخ اسلام در آن زماني‌ كه اسلام در اقتدار بود، حكومت‌هاي اسلامي در اقتدار بودند، به طَبَع جوهر اسلام كه مشّوق علم بود صرف نظر از اينكه چه كسي در كجا حكومت مي‌كرد اما علم همه جايي بود از آندلس گرفته تا چين، هر كجا كه اميري بود، حاكمي بود،  مي‌ديد كه اگر قرار است كه زينتي در دَربارَش باشد آن زينت علما هستند و لذا سلطان محمود غزنوي براي آوردن ابن سينا، ابو‌سهل مسيحي و ابوريحان بيروني از خوارزم به غزنين تهديد كرد حاكم خوارزم را كه لشكر كشي مي‌كند اگر اين علما را به دَربار او نفرستند و اين كه چهار صد شاعر در دربار محمود غزنوي بودند اين حكايت از اين مي‌كند كه علي رغم آن ويژگي نه چندان مثبتي كه او داشت اما اگر مي‌خواست به جايگاهي افتخار بكند، به چيزي افتخار بكند، به علم افتخار مي‌كرد، همين را در دَربارِ خلفاي عباسي با همه نقاط منفي‌اشان مي‌بينيد، در دربار خلفاي فاطمي، در دربار خلفاي آندلس، همه جا با هم رقابت مي‌كردند. عبد الرحمن خليفه آندلس مستقر در آندلس تعدادي افراد را كه اين‌ها در تاريخ مشخص‌اند مي‌فرستاد به ايران و بين‌النهرين و مصر و شام و چين و هند براي اينكه آخرين كتاب‌هايي كه در حوزه اسلامي تأليف شده اين‌ها را به آندلس بياورند كه مغرب اسلامي از مشرق اسلامي به لحاظ علمي عقب نماند. ما در حدود 80 جاي قرآن كريم سخن از علم داريم، علم و مشتقّات علم، امر به تفكّر، امر به تعقّل،‌ در هيچ ديني در هيچ مكتبي اين‌طور امر به تعلّم و تعليم و تعقّل و علم نمي‌شود، اگر كسي مي‌خواهد رمز رشد علم و تمدّن روُ در اسلام ببيند، بر مي‌گردد به تعليمات پيغمبر اكرم صلوات الله و سلامهُ عليه و روايات ائمه معصومين (ع) و تأكيد قرآن بر علم آموزي، يك كسي نزد پيغمبر اكرم آمد و عرض كرد كه، يك كسي از مؤمنين فوت كرده و يك جاي ديگري عالمي است كه دارد افاضه مي‌كند، من به تشييع جنازه آن مؤمن بروم يا به مجلس اِفاضَه آن عالم، پيغمبر فرمود كه اگر به اندازه كافي براي تشييع جنازه است تو برو به مجلس درس آن عالم، و شروع كردند مقايسه‌كردن استماع علم را با حج، با روزه، با جهاد، با نماز، و كلمه هزار بار حج، هزار بار روز روزه‌، هزار ركعت نماز، همين‌طور كه اين هزار‌ها به نظر من بيش‌تر به نظر مي‌رسد كه نشان دهنده عظمت كار علم در مقايسه‌اش با ساير عبادات است، و باز مي‌فرمودند كه آموزش علم كجا و اين‌ها كجا، خوب با يك چنين زمينه‌اي اين شد كه ملاحظه مي‌فرماييد، حالا براي اينكه باز يك نتيجه‌اي اين ابتدا بگيريم بعد نكاتي را بنده خدمتتان ارائه بكنم، و بعد يك جمع‌بندي و پيشنهاد متواضعانه‌اي كه بنده عرض مي‌كنم، اسلام بسياري از نقاط رُبعِ مَسكون روُ در آن روز متصرّف شد بسياري از اقوام بودند كه دنيا را متصرّف شدند اما اين قدرت ماندني نشد با ايمان دنيا را گرفت، با علم قدرت خودش را تثبيت كرد، و لذا هزارسال مسلمان‌ها بر دنيا حاكم بودند، هزار سال مسلمان‌ها تقريباً، مجموعه مسلمان‌ها اوّلين قدرت عالم بودند، و اين نشد مگر با علم و لذا شما مي‌بينيد كه بسياري از ريشه‌هاي ساخته‌هاي غربي‌ها كه امروز بر او تكيه مي‌كنند، از صلاح‌هاي پرتابي كه امروز پيشرفته‌ترين آن است، مي‌دانيم كه باروت در حقيقت اختراع چيني‌هاست، ولي از او به عنوان وسيله آتش‌بازي و توي جشن‌ها استفاده مي‌كردند، اوّلين قومي كه اين باروت روُ اَزَش استفاده كردند وسيله پرتابي درست كردند، مسلمان‌ها بودند در قرن هفتم و هشتم كه توپ‌هايي درست كرده بودند در همين شمال آفريقا در جنگ‌هايشان بكار مي‌بردند، كاغذ را همين‌طور، خط را همين‌طور، عدد نويسي را همين‌طور، عدد نويسي كه امروز در فرهنگ مي‌بينيد مي‌گويند عدد عربي، عدد هندي يا عدد عربي و خيلي چيز‌هاي ديگر، اين حالا بنده نمونه‌هايي‌اش را اينجا خدمتتان عرض مي‌كنم تا معلوم بشود كه از هر علمي چه دستاوردي داشته‌اند و پايه بسياري از اين علوم چگونه ريشه در علم و تمدّن اسلامي دارد. ( اسلايد بعدي را لطفاً، بله، بفرماييد جلوتر، برويم جلو، بله ) تأثير تمدن اسلام و ايران بر تمدن جهان از سه طريق انجام شد، ترجمه آثار ديگران به زبان عربي، توسعه علوم در جهان اسلام، انتقال اين علوم و تمدّن به اروپا و غرب، انتخاب يك زبان واحد نقش بسيار اساسي داشت در توسعه علم، يعني يك مسلماني كه در هند زندگي مي‌كرد مي‌توانست از نوشته‌جات اِبنِ رُشد آندلسي در اَقصاي مغرب اسلامي استفاده بكند و برعكسش هم صادق بود، بنابر‌اين زبان واحد عربي به عنوان، همان‌طور كه امروز ملاحظه مي‌فرماييد، يك رمز پيشرفت علم اين است كه حالا امروز زبان انگليسي غربي‌ها انتخاب كردند، و اوّلين قومي كه چنين‌كاري كرد مسلمان‌ها بودند زبان عربي‌ را به عنوان زبان واحد علمي انتخاب كردند، بعد هم انتقال اين علوم و تمدّن به اروپا و غرب، (بعدي)، آنچه به گسترش فعاليت‌هاي دو دسته اوّل كمك شاياني كرد عبارت بود از آزاد‌منشي اسلامي، تشويق اسلام در كمك به توسعه علم، فراهم ساختن زمينه تبادل نظر بين دانشمندان سرزمين‌هاي مختلف، آماده كردن شرايط مساعد براي فعّاليت‌هاي علمي، (بعدي)، كوشش در تأسيس مراكز علمي بين‌المللي، تبديل زبان عربي به يك زبان بين‌المللي علمي، رعايت تساوي در آموزش و آموختن، برابر بودن مسلمانان و غير مسلمانان در بهره‌مندي از شرايط و امكانات حاصله، اين را مقايسه كنيد با امروز، شما ملاحظه كنيد كه واقعاً غربي‌ها با غير غربي‌ها اين‌طور برخورد مي‌كنند،  يا علم را در انحصار خودشان درآورده‌اند، يعني به ندرت ممكن است كه اجازه بدهند در بعضي از اجزاء دقيق علمي و پيشرفته شما بتوانيد نفوذ بكنيد، سيستم‌هاي اطلاعاتي غربي‌ چنان حاكم‌اند برآن موارد پيشرفته علم كه امكان نفوذ در آن‌ها جز از طريق اطلاعاتي ممكن نيست، اما مسلمان‌ها هميشه با سِعه صدر اين را در اختيار همه مي‌گذاشتند و واقعاً شما مي‌بينيد مثلاً همان سه دانشمندي كه بنده مثال زدم كه محمود غزنوي از حاكم خوارزم خواست يكيش بوُسَهلِ مسيحي بود، كسي بوسهل رو حالا در قرن چهارم، پنجم هجري مجبور نكرده كه مسلمان بشود اما در عين حال از امكانات علميِ كه در خوارزم فراهم بود، اون بوسهل مسيحي هم عرض كنم به حضورتون در كار به خصوص پزشكي " المَعَ في الطب" اثر بو سهل مسيحي است، بوسهل مسيحي در كنار ابن سينا، در كنار ابوريحان‌بيروني، اين هر سه به لحاظ علمي به يك نظر بِهِشان نگاه كرده مي‌شد، تعداد زيادي يهودي، زردشتي، صابي، اين‌ها كساني بودند كه مثلاً در حوزه‌هاي مختلف علمي در تسهيلاتي كه مسلمان‌ها فراهم كرده بودند استفاده مي‌كردند، در بغداديك عده از خيّرين دُكان‌هايي را ، انبارهايي روُ، خريده بودند، وقف كرده بودند، كاغذ گذاشته بودند توُش به صورت رايگان هركس مي‌خواهد كاغذ استفاده بكند مي‌رفت از اون انبارها كاغذ برمي‌داشت كه بتواند مثلاً مطالبي كه دارد، روي آن كاغذ بنويسد، جايي را شما سراغ داريد درتاريخ كه يك چنين‌كاري بكند، (بعدي) ، يكي از مهم‌ترين كارهايي كه انجام شد ترجمه آثار اسلامي به زبان‌هاي اروپايي بود، يعني ما دو عصر ترجمه داريم، يك عصري كه از زبان يوناني و سُرياني و هندي و پهلوي به زبان عربي و مرحله بعدي بعد از اينكه اين علم رشد كرد، از زبان عربي به زبان‌هاي مختلف كه حالا نمونه‌ ‌هايش روُ خدمتون عرض مي‌كنيم، (بعدي) اِبنِ رُشد خود اهل قرطبه بود در آندلس، اِبنِ رُشد كه معلوم است يعني بعد از ابن سينا، ما در بخصوص، در مغرب اسلامي، كَسي نمي‌گيم در عرض ابن‌سينا، ولي قابل مقايسه با ابن‌سينا بود، درحوزه‌هاي مختلف، آن وقت اون اين را مي‌گويد، مي‌گويد: هنگامي كه عالمي از اشبيليه در همان آندلس چشم از جهان فرو مي‌‌بندد، كتاب‌هايش را به قرطبه مي‌فرستند و هنگامي كه عالمي در قرطبه، اين‌ها هركدامشان شهر‌هاي آندلس آن روز و اسپانياي امروز، اين قرطبه همان كُرْدوگاه است، در قرطبه از دنيا مي‌رود ابزار علمي او را به اشبليه مي‌بردند، يعني اين سهولت در انتقال منابع علمي كه خود حالا ابن رشد مي‌نويسد مي‌گويد وضع ما به لحاظ علمي اين‌طور است، (بعدي)، به هنگام حكومت مسلمانان در اسپانيا در قرطبه كتابخانه‌اي درست شد كه در دوران حكم دوّم (76 - 962م ) به اوج خود رسيد، اين چيزي حدود يك ميليون جلد كتاب داشت، با معيار‌هاي امروز كتابخانه با يك ميليون جلد درست‌كردن كار سختي است و عدّه‌اي روُ براي خريد نسخه‌هايي به سراسر جهان اسلام از جمله عراق، ايران، سوريه و مصر فرستاد كه ابن َربّانِ مصري و يعقوب كندي از آنان به شمار مي‌آمدند كه بيايند كتاب بخرند و ببرند به كتاب‌خانه آندلس، (بله ببينيم، اين مدينه الزهرا ) يعني مي‌توانيم بگوييم اوّلين شهرك دانشگاهي كه در تاريخ دنيا ساخته شد اين مدينه الزهرا است، ابوالقاسم‌زهراوي كه پيش‌كِسْوتِ علم جرّاحي در دنيا هست، اهل اينجا بود، اينجا يك شهرك دانشگاهي بود كه هنوز آثارش در اسپانيا هست، (بله، بعدي، اين همان مدينه الزهرا است )، حالا به بعضي از علوم اشاره مي‌كند، مسلمانان با پي‌ريزي اساس هندسه تحليلي، منحني را در علم مثلثات مسطحه و كروي وارد كردند كه تا آن‌زمان در يونان هم وجود نداشت، جَيب را (سينوس را ) به جاي وتر استعمال كردند، علم جبر را بر هندسه تطبيق داده و معادلات درجه چهارم را حل نمودند، در علم مخروطات تحقيقات عميقي را آغاز كردند، واضح علم مخروطات         آپولونيوس يوناني، بر اين مخروطات آپولونيوس اشخاص مختلف از جمله خواجه‌نصير يك شرح بسيار مستوفايي نوشته، ابوالوفا بوزجاني (در جنوب خراسان امروزي ماست ) از ديگر رياضي‌دانان بزرگ و اختر‌شناسان مسلمان است، وي شارح كتاب جبر خوارزمي است كه معادلات درجه چهارم را از تقاطع سهمي و هذلولي حل كرده است، او كتاب ذيوَفانْطِسْ را در حساب و جبر نيز شرح كرده، ولي متاسّفانه از اين شروح چيزي در دست نيست، در فهرست‌ها هست اما اين كتاب ازش اثري نيست، چون تعدادي كتاب داريم كه در فهرست‌ها هست مثلاً كتاب‌هاي رازي را ابوريحان فهرست كرده، 180 كتاب و رساله رازي دارد كه از آن‌ها 10 مجلّدش فارسي بود هيچ‌كدام از اين فارسي‌ها به جا نمانده، بخشيش به جا مانده، فهرست ابن نَديم تعداد زيادي از كتاب‌ها روُ فهرست كرده ولي بخشي از آن‌ها از بين رفته، (بعدي)، كتاب جبرومقابله محمد‌بن موسي الخوارزمي كه پايه‌گذار علم جبر در دنيا بود و لذا همين اسمي كه او بر روي اين بخش از رياضيات گذاشته همچنان در دنيا به همين اسم است، جبر را مي‌گويند الجبرا، ( بعدي )، خدمات ابوالوفا در علم مثلثات، او مثلثات را به صورت كاملي درآورد و فرمولي براي جمع قوس‌ها به دست آورد كه اين هست كه وارد تخصصي‌اش نمي‌شويم، اين در حالي بود كه اروپايي‌ها از اين فنون اطلاع نداشتند و حتي كوپرنيك ( او بالاخره كسي كه قضيه گردش زمين را به دور خورشيد به نهايت رساند و اثبات كرد ) او هم از فرمول ابوالوفا كه براي قرن پنجم هجري است اطلاع نداشت. ( بعدي )، يكي از مورّخين تاريخ علم مي‌گويد كه ما رساله‌اي ( درباره ابن سينا ) درباره فلسفه قرون وسطا پيدا نمي‌كنيم كه در آن نسبت به ابن سينا تعريف و تمجيد و اظهار اراده نشده باشد و هرچه بيش‌تر در اين باره بررسي مي‌شود اين حقيقت معلوم مي‌گردد كه نه تنها فلاسفه اروپايي از آراء و افكار وي بهره‌مند شده‌اند، بلكه محقق مي‌شود كه او يكي از بنيان‌گذاران فكري اروپائيان به شمار مي‌آيد، ( بعدي ) از عقايدي كه ابن سينا به مغرب زمين منتقل كرد درك از مسائل عقلي و مسائل كلّي معقولات، اصلاً تصوّر معقولات براي اروپائيان ( يعني اين كليّات عقلي ) قبلِش در فلسفشان مطرح نبود، با استفاده از فكر ابن‌سينا است كه معقولات كلّي و معقولات به اين ترتيب وارد فلسفه مي‌شود، عين همين شهادت را ويل‌دورانت مي‌دهد، ويل‌دورانت رامي‌شناسيد نويسنده كتاب تاريخ تمدّن است، راجع به ابن‌سينا ويل‌دورانت اين‌طور مي‌گويد: در اوُن مشرق زمين گاهواره تمدّن يكي از مجلّدات تاريخ تمدّن ويل‌دورانت اين است، مي‌گويد فلسفه ماوراءالطبيعه او خلاصه مطالبي است كه متفكّران مسيحي دو قرن پس از وَي بِدانْ‌ها دست يافتند و توانستند مذاهب مختلف فلسفي را در فلسفه مدرّسي( اسكولاستيك -  شبيه كلام در ميان مسلمين ) هماهنگ كنند، ( بعدي )، در كتاب‌هاي شيمي جابربن حيّان نام‌ها بيش‌تر به فارسي است، هنوز تعداد كتاب‌ها و رسالاتي كه به جابربن‌ حيّان نسبت مي‌دهند خيلي است ولي حداقل 100 جلد از كتاب‌هايش باقي‌مانده، اين چيزهايي كه شما در شيمي مي‌بينيد كه اساس كار است، مثلِ تقطير، تصفيه، تبخير، ذوب، تبلوُر و چگونگي و طرز تهيه برخي مواد شيميايي مانند: سولفور جيوه، اكسيد ارسنيك،‌ زاج‌ها و گوگرد اشاره كرده، اكسيدجيوه، تيزاب سلطاني را، اين‌ها همه بر مي‌گردد به جابربن‌حيّانِ طَرطوسي، ( كتاب‌ها ) كتاب‌هاي مختلفي است از جابربن‌حيّان كه همه نوشته‌اند كه اين شاگرد مستقيم امام جعفر صادق(ع) بوده، حالا نقش امام صادق (ع) تدريس شيمي نبوده، امّا تشويق افراد به آموزش علم تا اين حد كه كسي مثل جابربن‌حيّان كه فرنگي‌ها او را پدر علم شيمي مي‌گويند، در مكتب امام صادق رشد كرد، در علم پزشكي ما محمدبن زكرياي رازي را داريم كه يك استاد تاريخ طِبْ در ايتاليا اين را مي‌گويد: ( رازي يك كتاب بزرگي دارد كه دايره‌ المعارف پزشكي است به نام الحاوي 23 جلد است، اين به لاتين و اين‌ها ترجمه شده ولي هنوز متأسّفانه هَمَش به فارسي ترجمه نشده، ولي يك كتابي دارد الجئري و الحصبه يعني آبله و سرخك، اين كتاب كوچكي است مرحوم دكتر نجم‌آبادي اين‌را به فارسي ترجمه كرده ) كتاب وي در آبله و سرخك تحقيقاً بر اساس تجارب عالمانه و ملاحظات شخصي طبيبي عَملي است كه بيمار را به دقت معاينه كرده است، يعني طبيبي كه كار كرده بر اساس مشاهداتش كتاب را نوشته، از روي ذهنيّاتش كتاب را ننوشته، اين كتاب نخستين اثر پژوهشي و دقيقي است كه ما در باره بيماري‌هاي عفوني در تاريخ طب مي‌شناسيم. ( بعدي )، اين كتاب نزديك به چهل بار در شهر‌هاي بالِ سوئيس و گوتينگن آلمان و لندن و پاريس چاپ شده است، ترجمه اين كتاب به زبان‌هاي مختلف اروپايي، ( بعدي ) اين كتاب الحاوي كه همان‌طور كه عرض كردم تأليف محمدبن زكرياي رازي يك كتاب در حقيقت شرح مشاهدات باليني است، اولين كسي است كه طب را بر اساس مشاهدات باليني با اين بَسط نوشته، در دو بيمارستان ايشان كار مي‌كرد، يكي بيمارستان كه به دست عضدوالدوله ديلمي در بغداد ساخته شد در قرن چهارم به نام بيمارستان عضدي و يكي هم بيمارستاني در رَي، مشاهداتش روُ كه بر روي بيماران داشت مي‌گفت شاگردانش مي‌نوشتند، اين شد كتاب الحاوي، اوّلين كتابي كه بر اساس كلينيك نوشته شد، ( بعدي )، اين ( نسخه كتاب المنصوري  ) كتاب محمدبن زكرياي رازي است، (‌‌ برويم جلوتر )  اين ( ترجمه كتاب نهم المنصوري نوشته محمدبن زكرياي رازي به زبان عِبري - قرن چهاردهم ميلادي)                                               

( برويم )، علي‌بن عباس اهوازي، پس از رازي برجسته‌ترين پزشك ايراني و مسلمان است و تأليفات او اهمّيّت بسياري در تاريخ طِب دارد، از معروف‌ترين كتاب‌هاي او كتاب الطب الملكي، جامع طب نظري‌وعملي است و استدلال وي در اين كتاب بر پايه تجارب و ديده‌هاي خود او است، نه كتاب‌هاي پزشكان، خطاهاي بُقراط و جالينوس را در اين كتاب، در كتاب الطب الملكي علي بن عباس اهوازي آورده است، ( بعدي ) و بالاخره ابن‌سينا كه بيش از 180 كتاب و رساله در علوم و فنون مختلف دارد، ( برويم جلو‌تر، نسخه كتاب قانون قرن پانزدهم ميلادي )  (و يك جايي هست كه ترجمه كتاب قانون، بياوريد بعدي را، ترجمه كتاب قانون به زبان لاتين كه در قرن 14 ميلادي صورت گرفته است ) تقريباً شش‌صد سال كتاب قانون ابن‌سينا حاكم بر مدارس پزشكي شرق و غرب بود، اين دانشگاه فرانسوي صابقه تقريباً 700 ساله دارد، تا قرن نوزدهم كتابِ text  آن‌ها كه در طِب تدريس مي‌شد، ترجمه كتاب قانون ابن‌سينا بود، يعني حد‌اقل شش‌صد سال معتبر‌ترين كتاب طبي شرق و غرب كتاب قانون ابن‌سينا بود كه در جاهاي مختلف به زبان‌هاي مختلف مي‌گويد، مي‌گويد كه امّا در جراحي، ابوالقاسم زهراوي ( اين ابوالقاسم زهراوي را فرنگي‌ها به او مي‌گويند "Albucasis"  ) در اوايل سده پنجم هجري كتابي به نام " التَصريف لِمَنْ عَجَزَ عَنِ التّأليف" نوشت، اين كتاب 30 جلد است، بخش جراحي‌اش به فارسي ترجمه شده و ابزار و اَدَواتي در جراحي ايشان اختراع كرده كه پايه‌هاي ابزار و اَدَوات جراحي امروز است، ( آن عكس را بياوريد، ملاحظه كنيد، وسايل جراحي كه مشاهده مي‌‌فرماييد، بعدي هم باز وسايل جراحي است، اين‌ها همه ابداع شده توسط ابوالقاسم زهراوي كه پايه بسياري از اين وسايل جراحي امروزي است، بعدي، يك تعداد زيادي هست كه اين‌جا آمده ) ما درباره داروسازي ابن‌بيطار آندلسي را داريم، 1400 دارو را او در كتاب المفردات الادويه و الاغذيه آورده است، ما از يوناني‌ها 500 تا دارو گرفتيم به اروپايي‌ها 1400 تا دارو، مفردات دارويي نَه تركيبات دارويي را تحويل داديم، يعني مثلاً يك اين گياه، مثلاً فرض كنيد گُلِ گاو زبان يكي از آن، فلان ماده معدني، مفردات « داروهاي ساده»  ما 500 تا از كتاب ريُوس قليدُس گرفتيم، كتاب ابن بيطار 1400 تا دارو در آن هست، يعني مسلمان‌ها 900 تا دارو به داروهايي كه از يوناني‌ها گرفته بودند اضافه كردند، ( بله، ابن هيثم هست در فيزيك ) ما ابن هيثم را در فيزيك پايه‌گذار فيزيك نور در دنيا است، حالا اشخاص مختلف هم اين را گفتند، اوّلين كسي كه فيزيك روئيت را به واقعيّت تعريف كرد ايشان است، بطلميوس و يوناني‌ها معتقد بودند كه يك نوري از چشم مي‌خورد به شئ برمي‌گردد و آدم مي‌بيند، ابن هيثم قرن پنجم بَصَري مي‌گويد كه اين‌طور نيست، نور از جسم به چشم مي‌خورد، و موجب روئيت مي‌شود، و بعد هم اوّلين كسي است كه اتاق تاريك را درست كرد و چگونگي تصوير جسم در چشم را نشان داد، يعني فيزيك روئيت را او نشان داد، و اوّلين كسي است كه قوانين انكسار نور را بيان كرد، و آن وقت همان‌طور كه ملاحظه مي‌فرماييد، ( بعدي ) اشخاصي مثل لئوناردو داوينچي و يوهان كپلر و ديگران از كتاب‌هاي او در كارهايشان استفاده كردند، و او كسي است كه يك بخشي از كره ماه را به نام الحاظم ( چون الحسن بن هيثم بود ) نام‌گذاري كردند، ( برويم جلو‌تر ) ابوريحان بيروني اوّلين كسي كه در مورد گردش زمين به دور خورشيد، مطلب گفته به نقل از ابو سعيد سجزي كه « ابو سعيد سجزي معتقد است كه زمين به دور خورشيد مي‌چرخد، نه خورشيد به دور زمين و من هنوز در حيرت هستم كه آيا او در اين رأي بر حق است يا بطلميوس؟ »

بطّاني در حدود شش‌صد سال قبل از كوپرنيك به حركت وضعي زمين پي برده بود، و ابوسعيد سجزي مي‌گويد كه اُستُرُلابي مي‌سازد، اُستُرُلاب زورقي، اُستُرُلاب زورقي جز براي اين نيست كه جز بر اين پايه نيست كه زمين دور خورشيد مي‌گردد، جازماً معتقد بود قرن چهارم، پنجم هجري، جازماً معتقد بود كه زمين دور خورشيد مي‌گردد، پس حركت وضعي را بطّاني اوّلين بار گفته، حركت زمين به دور خورشيد را ابو‌سعيد سجزي گفته و خواجه نصير الدين طوسي كسي است كه با بعضي مقدّماتي كه فراهم كرده براي اثبات گردش زمين به دور خورشيد وسايلي فراهم كرده كه غربي‌ها ناچار شدند بِهِش اعتراف كنند، به اشخاصي مثل ابوسعيد سجزي، بطّاني،  ابوريحان، خواجه‌نصير، مي‌گويند دانشمندان پِركُپرنيك، يعني دانشمنداني كه وسيله را فراهم كردند تا كوپرنيك لهستاني بگويد كه زمين هست كه دور خورشيد مي‌گردد، به هر حال من فكر مي‌كنم كه مطلب زياد است و به همين مقدار قناعت مي‌كنم فقط يك، چند تا نكته است كه آخرش عرض مي‌كنم، بفرماييد برويم جلو‌تر، عوامل انحطاط تمدن اسلامي، عوامل دروني، عوامل بيروني، ( عوامل دروني برويم جلو ) مردم به ويژه از تعاليم اسلام دور شدند، مسجدها به صورت متروك در آمد « مسجدهايي كه محّل علم بود يعني اوّلين مدرسه‌ها، مساجد بود » و بالاخره تجمّل‌گرايي و عرض كنم به حضورتان كه فساد حاكمان و غيره و عرض كنم به حضورتان كه بي‌مهري نسبت به دانشمندان، بي‌مهري نسبت به اهل علم و بالاخره انحرافات، بدعت‌ها، اختلافات دروني، عوامل خارجي، جنگ‌هاي صليبي و حمله مغول و ظهور استعمار كهنه و نو و انباشت ثروت و منابع به غارت‌رفته، آن سقوطي كه شما تُو آن منحني ديديد، ( اگر برگرديم، آن منحني را بياوريد، اگر برگرديم به آن منحني )  مي‌بينيد كه آن سقوط‌ها سقوط اوّل مصادف بود با حمله صليبي‌ها از غرب در قرن پنجم و حمله مغول‌ها از شرق كه به تحريك صليبي‌ها شده بود، ازقسمت شرق، اين هر دو درست موقعي كه ما مي‌آوريم و احضار مي‌كنيم تعداد دانشمندان و كتاب‌ها و كارهاي علمي كه صورت گرفته، ديديم كه مصادف است با همين زمان، سقوط دوّم مصادف است با حمله استعمار، يعني عوامل بيروني نقش بسيار اساسي داشته، ( اگر آن منحني را بياوريد عرض مي‌كنيم ) سقوط منحني به اين‌جا كه رسيديم تعداد دانشمندان، كتاب‌هاي نوشته‌ شده و ابداعات و اين‌ها بسيار كم شده و اين مصادف است با جنگ‌هاي صليبي كه از قرن پنجم شروع مي‌شود و بعد هم قرن هفتم كه حمله مغول  است كه تا به اين‌جا مي‌رسد، مسلمانان تا كمر راست كردند حكومت‌هاي نسبتاً مقتدري مثل صفويه و عثماني و گوركانيان داشتيم، كه باز علم رشد مي‌كند، اين‌جا حمله استعمار است كه يك سقوط آزاد داريم، اين‌جا مقدمه بيداري اسلامي كه مسلمان‌ها يك نفسي مي‌كشند، بنابراين بازگشت به اسلام كه همان بيداري اسلامي باشد ان‌شاءالله مقدمه اقتدار مجدد مسلمان‌ها است در سايه توليدعلم، ببخشيد از اين كه طولاني شد، والسَّلامُ عليكم.